
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:خسته و دربدر شهر غمم در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
هفته دوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
سحر هستم نظر یادتون نره این وبلاگ رو به عشق داریوش تغییر دادم دوستتون دارم
چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهايي است
ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشايي است
مرا در اوج ميخواهي تماشا كن، تماشا كن
دروغين بودم از ديروز مرا امروز حاشا كن
در اين دنيا كه حتي ابر نميگريد به حال ما
همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها
فقط اسمي به جا مانده از آنچه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالي قلم خشكيده در دستم
گره افتاده در كارم به خود كرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم
رفيقان يك به يك رفتند مرا با خود رها كردند
همه خود درد من بودند گمان كردم كه همدردند
شگفتا از عزيزاني كه هم آواز من بودند
به سوي اوج ويراني پل پرواز من بودند
گره افتاده در كارم به خود كرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم
رفيقان يك به يك رفتند مرا در خود رها كردن
همه خود درد من بودند گمان كردم كه همدردند
رفيقان يك به يك رفتند مرا در خود رها كردن
همه خود درد من بودند گمان كردم كه همدردند
|
دلم مثل دلت خون شقايق |
[+]
نوشته شده توسط سحر عاشق داریوش در 18:7
|
|
سلام به کسی که خیلی دوستش دارم می دونم که الان داری این متنو می خونی می خوام یه چیزی
واست ذارم که باور کنی چقدر دوستت دارم
!.!.!.!.!.! عشق!.!.!.!.!.!
«هميشه همين گونه بوده است»
هميشه اين گونه بوده است : کسي را که خيلي دوست داري زود از
دست مي دهي پيش از آنکه خوب نگاهش کني. پيش از آنکه تمام
حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت
را به او نشان بدهي مثل پروانه اي زيبا بال ميگيرد
و دور مي شود ، فکر مي کردي ميتواني تا آخرين روزي که زمين به دور خود
مي چرخد و خورشيد از پشت کو ه ها سرک مي کشد در کنارش باشي
. هميشه اين گونه بوده است : کسي که از ديدنش
سير نشده اي زود از دنياي
تو ميرود ، وقتي به خودت مي آيي که حتي ردي از او
در خيابان نيست فکر مي کردي ميتواني با او به همه باغها سر بزني ، هنوز
روزهاي زيادي بايد با او به تماشاي موجها مي رفتي ، هنوز
ساعتهاي صميمانه اي بايد با او اشک مي ريختي
هميشه اين گونه بوده است :
وقتي از هر روزي بيشتر به او نياز داري ،
وقتي هنوز پيراهن خوشبختي
را کا ملا بر تن نکرده اي ، وقتي هنوز ترانه هاي عاشقي
را تا آخر با او نخوانده اي نا با ورانه او را در کنارت
نمي بيني ، فکر مي کردي دست در دست او
خنده کنان به آن سوي نرده هاي
آسمان خواهي
رفت تا دامنت را از بوسه و نور پرکند . هميشه اين گونه بوده است :
او که ميرود ، او که براي هميشه مي رود آنقدر تنها مي شوي که
نام روزها را فراموش ميکني ، از عقربه هاي ساعت
ميگريزي و هيچ فرشته اي به خوابت
نمي آيد راستي اگر هنوز او نرفته ؛ اگر هنوز باد همه شمعهايت
را خاموش نکرده ؛ اگر هنوز مي تواني برايش يک گل بفرستي و
غزلي از حافظ بخواني پس قدر تک تک نفسهايش را بدان ...
خوش باشيد يا حق
[+]
نوشته شده توسط سحر عاشق داریوش در 21:14
|
|